بین الحرمین

شرح کامل سفرم را در اینجا نوشته ام

اما از یاد نمی برم که :

به کربلا که رسیدیم بعد از استراحتی، از هتل به سمت حرمین رفتیم

حسینم در آغوشم بود و دلم بی قرار، انگار راه را گم کرده بودیم

ازین کوچه به آن کوچه...تا اینکه حسین را به پدرش سپردم و  یک کوچه را تا انتها دویدم که ببینم راه کجاست

به انتها که رسیدم سرم را چرخاندم و حرم را دیدم  قلبم به شماره افتادم مثل بیداری که خواب میبیند

کمی جلوتر رفتم و به طرف دیگرم نگاه کردم .... و یک حرم دیگر

تازه فهمیدم که در بین الحرمینم

تمام من به فدای تو یا حسین

/ 12 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحا

التماس دعا

زهرا

سلام کربلایی دعا کن توفیق زیارت نصیب ما هم بشه[قلب]

الهام(مامان هلسا)

سلام عزیزم امیدوارم سر حال باشی اگه برات زحمتی نیس بیا پست عمره نطلبیده رو بخون و نظرت رو بهم بگو نظرت قطعا برام خیلی ارزش داره ممنون گلم[گل]

فروغ(ردپاهایم)

با اینکه این پست فقط چند خطه ولی حسش خیلی عمیقه جدی میگم همیشه به سفر و زیارت عزیزم حال مادربزرگ بهتره؟

زهرا

زیارت قبول. انشاءالله دوباره قسمتت بشه. حج بری، ...

...

فروغ عزیز سلام یک بار دیگه سفرنامه کربلات رو خوندم و اینبار با سطر سطر اون اشک ریختم ... الهی دوباره و ده باره نصیب هردوتامون بشه لحظه های ناب عاشقی

سمیه

سلام. زیارتت قبول باشه انشالله. خدا بچه هات رو بهت ببخشه. سلامت باشند همیشه.

مامان محمدین

از خوندن وبت لذت می برم. برای سرفه و آلودگی دستگاه بخور سرد معجزه میکنه. معجزه