آرزو

یکی از آرزوهای من این بود که محمدحسین سوار این سرسره پیچ پیچی ها بشه، که بالاخره امروز صبح شد

هر دفعه میرفتیم پارک، از این سرسره ها دوری میکرد

 و وقتی من میدیدم که بقیه بچه های کوچکتر با چه ذوق و اشتیاقی سوارش میشن کلی غصه میخوردم و هر دفعه با محمدحسین راجع به این موضوع بحث میکردم اما اصلا راضی نمیشد که حتی سراغش بره

اما امروز صبح تا رفتیم توی پارک، دوید طرف سرسره و یه پیچ جانانه خورد و سرخورد پایین

هیجان و شادی رو تو عمق وجودش احساس میکردم

جالبه ، مامانم همیشه سر این سرسره بازی که غصه میخوردم، بهم میگفت که چرا انقدر اصرار داری که محمد حسین اون کاری رو بکنه که تو میخوایی، بزار خودش انتخاب کنه تا بیشتر لذت ببره

و واقعا هم راست میگفت...همه ما همینطوریم وقتی یه چیزی رو باور کنیم خیلی بیشتر ازش لذت میبریم

گاهی فکر میکنم که ما مادرها، در مورد فرزندانمون، زیادی در قید و بند بایدها و نیایدهامون هستیم، بایدها و نبایدهای بی موردی که خلاقیت رو توی فرزندانمون از بین میبره...گاهی وقتا فراموش میکنم که پیامبرم فرموده که فرزندان در کودکی سلطانند و آزاد...

در هرصورت من امروز به یکی از آرزوهام رسیدم از وقتی که مامان شدم گاهی از آرزوها خنده ام میگیره

 

 

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید

آخییی عزیزم.. چه خوب.. من هم گاهی به آرزوهام در مورد امیر میخندم مثلا همیشه آرزو داشتم امیر یک روز تنهایی بره حموم چند وقت پیش که رفت زدم زیر گریه به همسرم گفتم کلی خندید و گفت بهار مطمئنی حالت خوبه آخه کدوم آدم عاقلی برای حموم رفتن بچه ش گریه میکنه؟ خوب دست خودم نبود به خدا[لبخند][پلک]

سلام عزیزم خدا رو شکر، تبریک میگم که به این آرزوتون رسیدین إنشاءالله خدا محمد حسین را براتون حفظ کنه و سایتون بالای سرش باشه و موفقیت هاشو ببینید، اما بهش اجازه بدین خودشم تصمیم بگیره [Wink] التماس دعا اللهم عجل لولیک الفرج

زیبا

سلام من هم از آشناییمون خیلی خوشحالم به خصوص حالا که بهتون سری هم زدم

مامان

خوشحالم به ارزوت رسیدی

مامان محمدين

منم به اين حمام تنها به سرسره پيچي به همه اينا فكر ميكنم. يعني ميشه يه روزي اينا تنهائي برن حمام و من به كارهام برسم؟! يعني ميشه توي سرسره صاف خودشون بشينن و من نگران افتادنشون نباشم؟ بعدش هوس سرسره پيچي كنن؟! [رویا]

حواترین

ای خواهر ! پسر من هنوزم سوار هیچ وسیله بازی نمیشه [نیشخند]

مامان جون

سلام خانومی ای بابا چرا ما مامانا اینجوری هستیم منم همش آرزو دارم دخترم تمام خوصوصیات بچه های دیگه رو یکجاداشته باشه شاید این برمیگرده به بخل مادرانه!خوشحالم که به آرزوتون رسیدین

الهام

آره چه جالب منم آرزوی رفتن هلسا توی سرسره پیچی رو دارم