کودکانه

این روزها محمد حسین حال و هوای خودش رو داره

داره روز به روز مستقل تر میشه

گاهی میبینم تا یک ساعت هم که شده مشغول لوگو بازی و خونه سازی و بقیه بازیهای فکریش میشه

کار دستی رو هم خیلی دوست داره منم باهاش همکاری میکنم

عاشق کتاب خوندنه و خیلی از کتابهاش رو دیگه حفظ شده

دیروز به خاطر کار خوبی که انجام داده بود یه که کره زمین براش گرفتیم و قراره انشالا یه بدن انسان هم براش بگیریم چون خودش خیلی به کار کرد و شناخت اعضای بدن علاقه نشون میده اما محمد حسین تمام اینها رو به عنوان پاداش میگیره گاهی هم که کار بدی انجام بده تنبیهش این میشه که نمیتونه با همین ها بازی کنه...خلاصه دنیای کوچک اما در عین حال بزرگ و قشنگی داره

گاهی میشینه کنارم و باهام درد ودل میکنه گاهی انقدر قربون صدقه ام میره که احساس میکنم زیباترین زن روی زمین هستم گاهی فکر میکنم داره صرفا برام شیرین زبونی میکنه اما  همسرم میگه این حسش واقعیه چونکه مامان ها برای بچه هاشون همیشه زیباترین موجودات دنیا هستند.

این روزها محمدحسین مراقب کارهای ما هم  ماست و همون استدلال هاییکه ما براش میاریم رو برای کارهای خودمون هم میاره و خیلی منطقی با مسائلش کنار میاد

محمد حسین یاد گرفته که وقتی شیطون میره تو جلدش سوره ناس رو بخونه گاهی که من یا پدرش مرتکب اشتباهی میشیم به ما یاد آور میشه که ما هم این سوره رو بخونیم

شخصیت پردازی قوی هم این روزها پیدا کرده اما خدا رو شکر چشمش به جمال این شخصت های کارتونی خاص هنوز روشن شده اینه که شخصیت های ملی و مذهبی خودمون رو با توجه به تعاریفی که ما براش داشتیم بیشتر میشناسه و دوست داره

شخصیت شهید بابایی رو تو شوق پرواز خیلی دوست داره و میخواد خلبان بشه

آرش کمانگیر رو میشناسه و کلی براش هیجان داره

اوایل که قصه امام ها رو براش میگفتم سعی نمیکردم از شخصیت های منفی حرف بزنم اما خودش دوست داشت بدونه دشمنان اونها چه کسانی بودند که انقدر آزارشون دادن و وقتی هم که براش میگفتم ارادتش به امامها بیشتر میشد

یه بار دیدم داره برای یه بچه قصه حضرت علی اصغر رو با جزئیاتش میگه...کلی ذوق کردم

تو سوریه هم که بودیم تو حرم حضرت رقیه به پدربزرگش گفته بود حضرت رقیه همیشه دلش برای باباش تنگ میشه و پدر بزرگش هم به گریه افتاده بود

این روزها محمدحسین به تمام رفتارهای ما نگاه میکنه گاهی که رفتار اشتباهی دارم بعدش کلی دچار عذاب وجدان میشم اما بهش میگم که اشتباه کردم و هروقت لازم باشه ازش معذرت خواهی میکنم

به خاطر این روزها خدا را شاکرم

الحمدالله

 

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس حسینیه

سلام پست فاطمه رو خونده بودم که نوشتم حیف فاطمه ام بزرگتره!

رها

آخ جون میتونم کامنت بزارم . به خاطر مشکل دسگام بود[بغل]

رها

سلام خوبی؟ به خاطر این روزهایت خدا را شکر. ان شا الله فارغ التحصیلیش. در پناه خدا حفظ بشه. پاراگراف یکی مونده با آخر چشمهارو تر میکنه. و چقدر سخته که بچه ها میبینن و یاد میگیرن نه میشنوند و یاد بگیرن بنابر این مسئولیت والدین خیلی سنگین میشه باید نزدیک به انسان کامل باشن تابچه دچا رپارادکس در تعریف و عمل نشه.ژ مشخصه برا ی تربیتش تلاش میکنید. موفق باشید

حواترین

کم کار شدی خانومی ؟ [لبخند] غرض عرض ادب بود و بس [قلب]

محب ولایت

سلام علیکم[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] یا رب چو برآرنده ی حاجات تویی [گل] هم قاضی و کافی مهمّات تویی [گل] من سرّ دل خویش به تو کی گویم؟ [گل] چون عالم اسرار خفیّات تویی [گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محبوبه مامان پرهام

آخ جون بالاخره اومد امروز همه چی قاطی بود یاهو هم برام باز نمی شد که ایمیل بفرستم براتون

آرام

ماشالله به آقامحمد حسین[قلب][گل]

.....

سلام واقعآزیبا نوشته بودین..آهنگ وبتونم خیییلی قشنگ بود[قلب]