جایگاه

این روزها نورا داره بزرگ شدن رو تجربه میکنه و محمد حسین هم بزرگ بودن رو...

و دنیای هر دوشون هم زیباست و قابل احترام

اما خوب گاهی این بزرگی ها هم، با هم تداخل پیدا میکنه

وقتی نورا به دنیا اومد انقدر پسرم از وجودش شاد شد که ما رو هم شگفت زده کرد

کم کم که نورا پا گرفت بازی ها و کشمکش های این دو هم شروع شد

کشمکش هایی که هر وقت کسی به من و همسرم میرسید میگفت چقدر شما خونسرد هستین چرا به محمد حسین چیزی نمیگین...ما هم همیشه لبخند میزدیم و میگفتیم چیزی قرار نیست بگیم این جزئی از زندگی ما شده...حتی یکبار همسرم در مقابل اینکه این سکوتتون بی جاست گفت اینها قراره یک عمر با هم زندگی کنن هرچی دخالت های ما کمتر باشه...اینها  در آینده هم از با هم بودنشون بیشتر لذت میبرند

واقعیتش هم اینه که محمد حسین تا به حال هیچ آسیبی به خواهرش نزده و جدا از تمام اینها نورا هم ازین زور ورزی ها بیشتر اوقات لذت میبره

البته این سکوت ما همیشگی نیست مخصوصا توی محیط خونه...

و خوب قدر مسلم روی سخن ما هم همیشه با حسین هست

 اما وقتهایی هم هست که نورا  میره سرغ برادرش و موهای اون رو با لذت میکشه و یا گازش میگیره وحس قهرمانانه بهش دست میده

الحق که محمد حسین هم در مقابل تمام این گاز گرفتن ها و مو کشیدن ها هرگز مقابله به مثل نکرده که گاز بگیره و مو بکشه..فقط اشکش سرازیر میشه و از دستش خواهرش به ما شکایت میکنه

اما چند روز پیش انقدر دردش گرفت که گفت میخوام خواهرم رو بزنم..چرا همیشه اون باید منو بزنه و من هیچی نگم

راستش دلم براش سوخت...برای تمام همراهی ها و سازش هاییکه درین زمینه داشته...

اما حیف که خواهرش بازیگوش تر ازین حرفهاست

بهش گفتم میدونی که خواهرت دنیای خودش رو داره و هنوز بد و خوب رو نمی فهمه اما میدونم که تو هم خیلی دردت گرفته و دلگیری، اما تصمیم نهایی در مورد زدن با خودته...

یه مقدار آروم شد و گفت: شما باید به نورا یاد بدی که من رو اذیت نکنه باید انقدر بهش بگی تا بفهمه....

منم شروع کردم با نورا حرف زدن و حالا روی سخنم با نورا بود

بهش گفتم و گفتم...گفتم که تو باید به برادرت احترام بزاری چونکه  اون بزرگتره، اون عزیز اول دل مامانته، اینو همیشه یادت بمونه و...

با حرفهای من هردوشون لذت میبردن و میخندیدن...مخصوصا محمد حسین

یه جایی خوندم که مشکل خانواده های امروز ما اینه که اولویت ها گم شده مخصوصا از وقتی که گفتن باید شایسته سالاری رواج پیدا کنه، از ترس اینکه مبادا مرد سالاری یا فرزند سالاری شکل بگیره

اینه که دیگه افراد اون جایگاه درست خودشون رو تو خانواده ندارن

تو یه خانواده سالم، فرزند ارشد باید جایگاه بالاتری داشته داشته تا هم عزت نفس بیشتری داشته باشه و هم باعث رشد و بالندگی فرزند کوچک تر بشه

باید پدر نفوذ بیشتری داشته باشه...در صورتی که خود من به چشم هام دیدم که تو بعضی خانواده ها چقدر راحت حرف پدر رو زمین میزارن و بی احترامی میکنن

....

محمد حسین من به تو قول میدم که جایگاهت تو خانواده ما محفوظه

و صد البته که

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

و از خدا میخوام که تو فراهم کردن این اسباب بزرگ بودن برای تو، یاور ما باشه

 

/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان صالح

سلام وقی این نوع یاد داشتهاتونو میخونم یاد گذشته خودمون مییفتم . بیچاره خواهر بزرگم مجبور بود بزرگی کنه ومن[چشمک].پارسال هم یه قضیه نوشته بودین که عکس این ماجرا بود و نورا از حافظه کوتاه مدتش استفاده کرده بود.یادتونه؟[متفکر]

آخرین حضور

سلام ماشاالله هزار ماشاالله ... [قلب][گل] درست عین چند سال گذشته ی نه چندان دور خودمان که دوتا فرشته هامون این روزها رو پشت سر گذاشتن و امروز همدیگر رو واقعا دوست دارن البته دختر خانوم من نه گاز میگرفت و نه مو میکشید ... [لبخند] اما زور میگفت و داداش بزرگتر هم کوتاه می اومد ... اما حالا هم داداش گفتن از زبان دختر خانوم ما نیافتاده خدارو شکر ... [لبخند] خدا ان شاالله به شما ببخشد هر دو فرشته تان را و سایه شما رو برسرشون مستدام گرداند ... [گل]

رضوان

واقعا منم موافقم که تو خونه هرکسی باید جایگاه خودش رو داشته باشه. خیلی وقتا دیدم بیشتر خانواده هایی که بچه ها در رابطه با پدرشون مشکل دارن ٰ .مادر خانواده جایگاه همسر و پدر بچه ها تو خونه رو حفظ نکرده .... واقعا رفتار خوبی داشتی در رابطه با بچه ارشد ...خیلی برام جالب بود. ...

الهام(مامان هلسا)

خدا حفظشون کنه.هزار ماشالله[گل]

مشایخ

سلام خیلی قسمت روایت برایم جالب و آموزنده بود: بچه ها باید خودشون با هم کنار بیان و همینطور قسمت آخر مطلب: هر کس برای جایگاهی داره خدا این دسته گلهاتونو براتون حفظ کند.[گل]

آزاده مامان دیانا&آوینا

افراط و تفریط تو هیچ زمینه ای خوب نیست.خط اعتدال رو حفظ کردن همیشه بهترین جواب رو میده.شان دو تا بچه توی خونه باید حفظ بشه و باهات موافقم که جایگاه یکی نباید فدای اون یکی بشه.گاهی دلم برای صبوریهای دیانا میسوزه.منم همین جرفای تو رو بهش میزنم که آوینا هنوز خیلی خوب نمی تونه بد و خوب رو از هم تشخیص بده و هر کاری ما بکنیم یاد میگیره و ...اینجوری گاهی آرومش میکنم.

زهرا

سلام آفرین تا جاییکه براشون خطری نداره باید سکوت کرد تا در مواقعیکه لازمه حرف شنوی داشته باشن...

صهبا

سلام متن جالبی بود و آموزنده موافقم باهاتون و لی خیلی سخته جایگاه بچه اول رو حفظ کنی