قیصر

تو به دورها می نگری به آ ن سوی این زیستن و من مبهوت نگاهت
ای قیصرسرزمین های جاودانگی،زاد روز اردیبهشتی ات مبارک ای از بهشت باز دری پیش چشم تو افسانه ای است حور و پری پیش چشم تو...

عرفان نظر آهاری

/ 8 نظر / 34 بازدید
لوکوموتیو ران

قطار میرود تو می روی تمام ایستگاه می رود ومن چقدر ساده ام که همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام

سارا

حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود!

مه‌بانو

هم‌چین عکسی هم از قیصر ندیده بودیم که دیدیم :) روح‌ش شاد

یاس حسینیه

سلام قیصر کاخ های دلم.... دلم برایش خیلی تنگ شده، خیلی ... برای صدای گرمش که برای ما شعر می خواند و نگاه عمیقش که از بالای عینک به تک تک ما نگاه می کرد... انگار هنوز سر کلاس او نشسته ام.

ما

خدایش بیامرزد[ناراحت]

مامان شهاب

همیشه کسانی که بزرگان رو به یادم میآرن تحسین می کنم از دیدن این عکس یه دفعه غافلگیر شدم خیلی جالب بود ممنووووووووووووون

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم وحرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را دردل ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا! . . . خدا رحمتشون کنه ...

ف.ی

سلام.دمتون گرم.[گل]